مرتضى مطهري

137

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي )

مىكند ( 1 ) در مورد دو مرد و دو زن حس تسلطها با يكديگر مىجنگند و در نتيجه يا يكى تسليم مىشود و ظلم برقرار مىگردد و يا به حكم اخلاق صلح مىكنند و عدالت برقرار مىگردد و يا يكديگر را طرد و ترك مىكنند . اما حس تسلط مرد بر زن و حس تسلط زن بر مرد طورى است كه دو قطب را بيشتر به سوى يكديگر جذب مىكند يعنى طرد نمىكند سهل است بيشتر جذب مىكند ، زيرا يك نوع نيست . مرد به موجب مردانگى مىخواهد آمر و ناهى باشد و طرف از او حساب ببرد ، از عامل هيبت و قدرت مىخواهد استفاده كند ، اما زن از اينكه طرف از او حساب ببرد و هيبت داشته باشد لذت نمىبرد . زن مىخواهد مسلط باشد اما از راه دل ، مىخواهد قلب و احساسات و عواطف او را در دست داشته باشد و با عواطف او بازى كند . زن از مردى كه از او بترسد طبعاً تنفر دارد . يك زن فى المثل شاهزاده ممكن است شوهرش صد درصد مطيع امرش باشد ، البته او از آن نظر كه هر انسانى مطاع بودن را دوست دارد او هم دوست دارد ، اما از نظر يك احتياج خاص زنانگى اقناع نمىشود . او مايل است شوهرش او را بپرستد ، نه اينكه از او بترسد و مرعوب باشد . پس اين دو حس تسلط با يكديگر نمىجنگند ، بلكه بيشتر آنها را به سوى يكديگر جذب مىكند . انسان ، منزلى بالطبع است : از اينجا معلوم مىشود - همان طورى كه در ورقه هاى خانواده گفتيم - خيلى فرق است بين اجتماع منزلى و اجتماع مدنى . از لحاظ اجتماع مدنى نمىتوان گفت انسان طبيعتاً اجتماعى است ، يعنى

--> ( 1 ) اساساً طرز تفكرى كه در اشكال است مانند طرز تفكرى كه تاريخ روابط مرد و زن را به چهار دوره تقسيم مىكند ، براساس فلسفهء تنازع بقاست كه يگانه عامل محرك و باعث بشر را خودخواهى و منفعت طلبى مىداند و به حسى كه سبب تعاون بقا بشود و اصيل و طبيعى باشد معتقد نيست . اين اصل در اجتماع مدنى خطاست تا چه رسد به اجتماع منزلى كه در متن بيان شده .